تفاوت هسترس و اضطراب چیست؟ فرق بین هسترس با اضطراب

۲۲ خرداد ۱۳۹۷ پزشکی

هسترس و اضطراب

درست هست اگر این‌گونه فرض کنیم که بیشتر ما هسترس را به شکلی تجربه کرده‌ایم، چه مربوط به یک ضرب‌العجل کاری باشد، چه یک اختلاف خانوادگی و یا یک تصمیم مهم. ترسی نفس‌گیر و محدودکننده که انگار هرگز تمام نمی‌شود و می‌تواند بیقرار و مشوش‌مان کند.

با عوامل هسترس‌برانگیزی که در ذهن‌مان می‌خروشد، نظم و ترتیب دادن به احساس‌مان و از همه مهمتر، تشخیص سطح هسترسی که تجربه می‌کنیم، کار سختی خواهد بود. بزرگنمایی، طبیعت بشر هست، بنابراین، خیلی وقت‌ها احساس‌مان درمورد چیزی را بیشتر از مقدار واقعی آن ابراز می‌کنیم. بیان جملاتی مانند ” این موقعیت مضطربم می‌کند” و ” این موضوع دارد مرا می‌کشد”.

بنابراین از کجا بدانیم چه زمانی هسترس ما واقعا دارد به چنین شرایطی می‌رسد؟ دیوید اسپیگل، کرسی‌دار علوم روانپزشکی و رفتاری در دانشگاه هستنفورد می‌گوید، هرچند تفاوت بین هسترس و اضطراب اغلب قابل تشخیص نیست اما نکات قطعی و آشکاری وجود دارند که باید به آنها آگاه باشیم، شامل این‌که این هیجانات چگونه بدن را تحت تاثیر قرار می‌دهند و علت ریشه‌ای هرکدام‌شان چیست.

در ادامه، پنج نکته‌ای را که باید درباره اضطراب و هسترس و نحوه مقایسه‌شان بدانید برای‌تان می‌گوییم.

هسترس و اضطراب، علائم فیزیکی مشابه زیادی دارند.

به گفته اسپیگل، چه عصبی و پرتنش باشید و چه از چیزی رنج ببرید، احساسات پرهسترس و تشویش‌انگیز هردو منجر به احساس برانگیختگی می‌شوند. احساسات پرتنش یا تشویش‌برانگیز، ضربان قلب را بالا برده، تنفس سریع را موجب شده و باعث کشیدگی عضلات می‌شوند.

زمانی که اضطراب، حملات آسیمگی را در بر داشته باشد این تشابهات کاهش پیدا می‌کنند چون علائم در نوع خود شدیدتر می‌شوند، شامل لرز، سردرد، گرگرفتگی و درد قفسه سینه.

دلیل هسترس حاد، کاملا با دلیل اضطراب تفاوت دارد

هرچند تداخل حتمی میان هسترس و اضطراب وجود دارد، اما به گفته اسپیگل، نهایتا این دو احساس از دو منشا متفاوت می‌آیند. در مورد هسترس، ما می‌دانیم چه چیزی نگران‌مان می‌کند اما در مورد اضطراب، آگاهی کمتری نسبت به چیزی که مضطرب‌مان می‌کند داریم (در لحظه) و واکنش نشان دادن تبدیل به یک معضل می‌شود و شروع می‌کنیم به احساس اضطراب کردن درباره مضطرب بودن!

ترس یکی از علل ایجاد اضطراب

ترس یکی از علل ایجاد اضطراب

بخش عمده اضطراب می‌تواند ناشی از ترس باشد

فوبیای حوادث، فعالیت‌ها یا موقعیت‌های اجتماعی همگی ریشه در وحشت دارند و باعث می‌شوند وقتی فرد با این عامل هسترس روبرو می‌شود، از اختلا آسیمگی رنج ببرد. اسپیگل این‌طور توضیح می‌دهد که، اضطراب مانند یک گلوله برفی هست و ترس را به احساسات تبدیل می‌کند، کسانی که از این حالت رنج می‌برند می‌خواهند از چیزهایی که ترس و دلهره‌شان را دربر دارد اجتناب کنند و همین، اضطراب را تشدید می‌کند.

مگان دوین، مشاور بالینی، در هافینگتون پست می‌نویسد و توضیح می‌دهد که ترس همیشگی‌اش ازمنبعی ناشناخته، چطور باعث اضطرابی فلج کننده شده بود. او توصیه می‌کند، برای غلبه بر این ترس با آن شاخ به شاخ شوید و سپس از آنجا شروع کنید.

یادتان باشد فرونشاندن اضطراب‌تان کوچک‌ترین ارتباطی به این ندارد که آیا چیزی غیرمنتظره روی می‌دهد یا نه، آرام کردن اضطراب تنها مربوط به آرام کردن اضطراب هست! سلسله ترس‌های احمقانه، شما را از حضور داشتن در چیزی که هست باز داشته و مطمئنا مانع لذت بردن شما از چیزی که در این لحظه وجود دارد می‌شود.

هرچند بخش عمده هسترس حاد، از مسائل بیرونی ناشی می‌شود…

اسپیگل می‌گوید:” در مورد هسترس، شما می‌دانید که با چه چیزی سرکار دارید؛ ضرب‌العجلی که رو به اتمام هست، صورتحساب‌ها، دنبال بچه‌ها رفتن،… . این‌ها هسترس‌برانگیزهای بیرونی هستند که می‌توانند الویت بندی شده و هرکدام در زمان خودشان مورد رسیدگی قرار گیرند.

اسپیگل توصیه می‌کند فکر انجام همزمان چندکار را از سر بیرون کنید تا بتوانید هسترس را بهتر مدیریت کرده و از این ایده که باید همه‌چیز را حل و فصل نمایید رها شوید. ببینید چه کاری می‌توانید انجام دهید و چه‌کاری را نمی‌توانید انجام دهید. کارهایی را که می‌توانید انجام دهید در پیش بگیرید و وقتی کاری را به انجام رساندید تاحدودی خودتان را باور کنید.

اضطراب و هسترس معمولا به‌جای هم به‌کار برده می‌شوند، اما دو تجربه متفاوت هستند.

از نظر تعریفی، اضطراب و هسترس با احساسات جداگانه طبقه‌بندی می‌شوند. هسترسی که در زندگی روزمره‌مان تجربه می‌کنیم همراه با هستیصال و بیقراری هست، اما اضطراب معمولا از ترس، ناراحتی و نگرانی ناشی می‌شود. علی رغم این تفاوت‌ها، بسیاری از افراد از این دو کلمه به‌جای هم هستفاده می‌کنند. در مقاله‌ای در Psychology Today، هریت لرنر، روانشناس و روانپزشک، توضیح می‌دهد که چرا ما مایلیم راجع به واکنش‌های هیجانی، این دو را باهم یکی کنیم:

“در مکالمات روزمره، زبانی از هیجانات را هستفاده می‌کنیم که با آن راحتیم و این با نهاد و شخصیت روانشناسی ما تناسب دارد.

من با مراجعه‌کنندگانی کار کرده‌ام که احساس اضطراب یا ترس را گزارش نکردند: ” من هسترس عجیبی دارم…” زبانی هست که انتخاب می‌کنند. ” هسترس”، رمزواژه‌ای برای ” کلا ازخودبی‌خود شدن” آنهایی هست که از شناسایی و به اشتراک گذاشتن آسیب‌پذیری خودشان گریزانند. یا درحالتی دیگر از زبانشناختی نامتعارف، خانمی هنگام درمان به من می‌گفت، وقتی به این فکر می‌کرد که لباس عروسی دخترش ممکن هست کاملا اندازه‌اش نباشد، احساس” وحشت محض” می‌کرده هست.

من به اندازه کافی او را می‌شناختم تا بتوانم ” وحشت محض” را به “واقعا واقعا نگران” ترجمه کنم.

واژه‌نامه احساسی شما هرچه که باشد، هیچ‌کس آن را به اضطراب، ترس و شرمندگی و یا هرنوع سختی و هیجان ناراحت‌کننده‌ای تعبیر نمی‌کند. اما ما از این احساسات هم نمی‌توانیم اجتناب کنیم.”

اسپیگل توضیح می‌دهد:تفاوت کلیدی بین این دو، حس درماندگی و ناتوانی هست. وقتی هسترس داشته باشید، می‌توانید به امور رسیدگی کنید و آنها را تحت کنترل درآورید. آستین‌های‌تان را بالا بزنید و هسترس را مهار کنید تا کمتر احساس درماندگی کنید.

دانلود آهنگ مسعود صادقلو ما به هم میایم